رویا . . .
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت رم و ژولیت
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)


ساعت فکر میکنم حدود ۱۹:۲۰ غروب بود . روزی از روزهای پائیزی روزهایی که ساکت و صامت بود. روز پنج شنبه بودداشتم تویه کوچه قسمتی از شهر از کنار خرابه ای داشتم عبور میکردم خرابه ای که به نظر میرسید یک زلزله سنگین اون رو به یک خرابه تبدیل کرده است خرابه ای که شاید سالها بود کسی به داخل اون نرفته بود . خزابه ای که در یک گوشه ای از شهر زندگی میکرد . خرابه ای که خیلی حرف های نا گفته داشت . بگذریم داشتم میگفتم : داشتم عبور میکردم که یهو احساس کردم صدایی از داخل خرابه به گوشم رسید شک کردم که کسی اون داخل باشه اروم ایستادم و کمی به خرابه نزدیک تر شدم صدای پرنده ها کمی در اومده بود صبر کردم که اروم بشن . خوب گوش دادم صدای گریه ای شنیدم گریه ای که میتونم بگم سالها بود برام اشنا بود گریه ای که هم بلند بود هم اروم گریه ای که میتونست خیلی حرف های نا گفته داشته باشه بی اختیار به سمت خرابه کشیده شدم خرابه ای که شاید اولش میترسیدم برم به داخل اون خرابه اما رفتم کمی که داخل رفتم : دیدم جوانی با پیراهن مشکی موه های پریشون پاه هایی برهنه دستانی خسته گوشه ای تویه سه کنجی خرابه نشسته . بغل گرفته سرش میون دو تا پاهایش قرار داده و بی اختیار میگریست . چند قدم جلو تر رفتم اما جوان اینقد تویه خودش و گریه هاش بود که وجود هیچکس را احساس نمیکرد خیره شدم به جوان نگاه کردم
دوستاني كه ديگه هيچ وقت نميخوام ببينمشون نميخوام حتي صداشون رو بشنوم و حتي بهشون فكر كنم . اما نميتونم ميخوام اما نميتونم . همون لحظه داشتم ارزوي مرگ ميكردم مرگي كه اون لحظه از دنيا سهم و حق من نبود . حاضر بودم هر چيزي رو در اون لحظه به خود باوري برسانم حتي مرگ اما اين كه تنها شدم و بي وفايي دوستان من رو به اين جا كشيده باور نكنم .
بي اختيار دستامو به اسمان اسماني كه فقط پروردگار صدام رو ميشنيد نه كسي ديگر بلند كردم و بي اختيار فرياد زدم خدا يا . . . خدايا . . . ( هيچكس تنها نيست ) ! چون فقط خودت هستي كه با مني نه هيچكس ديگر سرم رو پائين اوردم و زير لب به اهستگي گفتم . . .
( هيچكس تنهايي را حس نكرد ) !





باز یاد تو کردم گفتی بر نمیگردم
باز دلو سوزوندی من با تو چه کردم
اون روزهای اخر یادم نرفته
تو منو شکستی ترکت نکردم
بدون هرگز از یادم نرفته
اون روز های خوب با تو بودن
اخه خودت بگو بی رحم
حالا من بی وفا ترم یا تو
میخوام بهت بگم که بی وفا بودی
رفتی عهد و قسم هامون رو شکوندی
رفتی و چشم من مونده به راه
حالا من بی وفا ترم یا تو

![]()
منو بگو عاشقونه به پای تو مونده بودم
منو بگو به خاطرت از همه جا رونده بودم
منو بگو بی اختیار واسه تو گریه میکردم
اخرش هم زجرم دادی منی که با وفا بودم
منو بگو تو سادگی خیال میکردم دوستم داری
یادته گفتی دیگه دست تو دستام نمیزاری
خیر نبینی که عاقبت شکستی قلب خستمو
لعنت به تو ٍ بیا بگو کهخالی گذاشتی دستمو
الهی از کاسه در بیاد چشمای هرزه سیات
الهی خون بباره به جای اشک و گریه هات
الهی افسرده بشی زجر بکشی تا زنده ای
الهی قبل از مردنت
طعم عذاب و بکشی
الهی بخت تو مثل چشم ودلت سیاه بشه
تا این که وابستش شدی بره ازت جدا بشه
الهی که ارزوهات رنگ سیاهی بگیره
اون روز که عاشقش شدی جلوی چشمات بمیره
![]()
در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانیم را حس نکرد !
در هجوم لحظه های بی کسی در بی کس ماندنم را حس نکرد !
ان که با اواز من مانوس بو د لحظه پایانب ام را حس نکرد !
![]()
طرف ما شب نيست صدا با سكوت اشتي نميكنه !
كلمات انتطار ميكشند من با تو تنها نيستم !
هيچكس با هيچكس تنها نيست !
شب از ستاره ها تنها تر است طرف ما شب نيست !
چخماقها كنار قيتيله بي طاقتند خشم كوچه در مشت تو نيست !
من تو را دوست دارم شب از ظلمت تو وحشت ميكند !
![]()
هيچكس تنها نيست
هي تو را ميخوانم ! تو كه در كنج سكوت
خانه اي ساخته اي بي در و بي پنجره از جنس عزا
اشك تنهايي و غم ريخته اي ؟ از چه اينگونه پريشان شده اي؟
بايد اينجا به جفا عادت كرد يه قناري به قفس هم كه شود ميخواند
که کسی تنها نیست
چون خدا هست
همین نزدیک است
هیچکس تنها نیست
چون خدا هست همین همین نزدیک است

سلام کردم نگی تو بی وفایی سلام کردم بگم خوب نیست جدایی
رفاقت با هر که کردم خصم مادر زاد شد اشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد
ان عزیزی که با خون جگر پروردمش وقت مردن بر سر دار امد و جلاد شد
ای که مدت هاست با من نیستی من همانم که با او میزیستی
رنج هایم را شنیدی باز هم عاقبت گفتی غریبه کیستی ؟
زغم یکی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من زغصه دوری خون شد ولی او خبر ندارد
من نه مرده عشق بودم نه هلاک رفاقت فقط یک قلب میخواستم بمونه تا قیامت
پس از مرگم بیا ای خوش نگارم بیا با جمع خوبان بر مزارم
کمر خم کن ببوس سنگ مزارم من در زیر خاک در ( انتظارم ) . . .
( ای بی وفا )

نکنه ارزشتو ندونن و روت قیمت بذارن ؟ . نکنه نادیدت بگیرن ؟
نمیدونم ایا کسی هست که مثل من هر شب خیالتو نوازش کنه ؟
شب و روز غصتو بخوره ؟ یه نفر هست که سلامتیه تو رو با اشکهای گاه و بی گاهش تضمین کنه ... ؟
کی برات ارزوی خوشبختی میکنه ؟ . من همیشه نگران حالتم ؟
هرگز تو چشم کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری !
هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد شکستنش رو داری !
و هرگز قلبی رو قصب نکن وقتی کلید برای باز کردنش نداری!
وقتی دلم برات تنگ میشه چشمامو میبندمو فکر میکنم پیش منی . . .
اگر یه روز فکردی نبودن کسی بهتر از بودنشه چشماتو ببند . . .
و نبودنشو تصور کن اگه چشمات خیس شد بدون که هنوز . . .
دوستش داری . . . خواهر کوچیک تو ( F )
( آی بی وفا) . . .




۱. سلام : سلام به كسي كه خيلي دوسش دارم . كسي كه دوست ندارم ازش جدا بشم . كسي كه هر دفعه بهش فكر ميكنم نا خدا گاه اشك تو چشام به بازي كردن ميكنه . كسي كه نميدونم چرا( هیچکس ) دوست نداره باهاش باشم . داداش عزيزم نميدونم چرا اين رو برات مينويسم شايد به خاطر پنهون كردن اشكام باشه . داداش من و تو خيلي به هم وابسته ايم اينو هم تو خوب ميدوني هم من . نميدونم چرا تا اين حد بهت وابسته شدم تا جايي كه به دوستم هم شك كردم و فكر ميكنم همه ميخوان ما رو از هم جدا كنند . من ديگه تو اين دنيا از خيلي ها بيزارمو از خيلي ها متنفرم همشون من رو اذيت كردن . كاري كردن كه ديگه حاضر نيستم بهشون نگاه كنم . تو نيستي تو اين چند روز چقدر زخم زبون شنيدم اما بازم به روي خودم نياوردم . به اين اميد كه اين روزها تموم ميشه و يكي هست كه بعد از اين همه سختي بهم اميد بده دركم كنه منو بفهمه دروغ نگه طعنه و كنايه نزنه و . . .
خلاصه كسي كه بتونم بهش اعتماد كنم بهش اميد داشته باشم و تو خوشي ها و سختي ها پيشم باشه . اين قدر از اين دنيا و ادماش خسته شدم كه احساس ميكنم تو اين دنيا ديگه جاي من نيست...
از این زمونه بی رحم با این ادمای عقده ایش با این ادمای کثیفش ادمای که فقط به فکر انتقامن از این که دست روزگار این قدر بی رحمه متاسفم خیلی خیلی متاسفم . دلم پره از غصهاز غمی ( هیچکس )که نمیفهمه از ادمای کینه ای این روزگار بدم میاد از همشون متننقرم به جز . . . به جز . . . کسی که داره این نامه رو میخونه اره داداش به جز تو تو تو تو تو . حالم از هر چی دوست داشتنه دروغیه بهم میخوره از ادمای دروغگویه این دنیا به هم میخوره که هر چه میگن فقط دروغ و مزخرفه همشون اشغالن همشون همشون . . .




از پنجره نگاه کن خورشید شبو سوزونده . برای با تو بودن وقتی باقی نمونده
گریه نکن عزیزم گریتو دوست ندارم . میخوام که با خنده هات تو رو به یاد بیارم
بزار نگات کنم باز این اخرین گناهه . خداحافظ عزیزم جز این نمونده چاره




